INDULGE YOURSELF

نی قصه آن شمع چُگل بتوان گفت

نی حال دل سوخته دل بتوان گفت

غم در دل تنگ من از آن است که نیست

یک دوست که با او غم دل بتوان گفت

نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/٦ساعت ۸:٤٠ ‎ق.ظ توسط بیتا حرفای دوستام()

الان داشتم به این فکر میکردم که چرا بعضی ها وبلاگ نویسی میکنن. خوب برای اینکه بیان حرفاشونو، افکار و عقاید و دوست داشتنی ها و دوست نداشتنی هاشونو اینجا مطرح کنن. دوست جدید پیدا کنن و ..................

و از اونجایی که من کلاً آدم درونگرا و صد البته با اعتماد به نفس پایینی هستم (واقعا نوشتن وبلاگ هم اعتماد به نفس بالایی میخواد) و نمیتونم احساسات و عقایدم رو چه در دنیای واقعی و چه در این دنیای مجازی با کسی درمیون بزارم پس اصلا چه مرضی هست که وبلاگ داشته باشم.

توی این یکی دوماهه اتفاقات زیادی برام افتاده که میشد خیلی خوب و قشنگ اینجا نوشتشون. احساسات جدید و جالبی داشتم که میشد خیلی خوب منتقلشون کرد حتی به نحوه نوشتنشون هم فکر میکردم به خودم میگفتم همین امروز میرم و اینو توی وبلاگم مینویسم ولی این کار رو انجام نمیدادم حالا دلایلش بماند. بنابراین امروز تصمیم گرفتم اینجا رو تعطیل کنم.

ممنون که توی این مدت مطالب کسالت آور منو خوندین و با من همراهی کردین.

خداحافظ همین حالا

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/٢۱ساعت ۳:۱٦ ‎ب.ظ توسط بیتا حرفای دوستام()

من خودم کاملا به موارد زیر واقف هستم و میدونم که صد در صد درست و منطقی میباشند. ولی اونها رو برای اینکه یه وقت خودم فراموششون نکنم و همچنین به منظور یادآوری به دیگر خانمهای محترم مجدداً متذکر گردیده ام.

توصیه های یک مشاور روانشناس به خانمهای محترمه 

وقتی مردی شما را بخواهد، هیچ چیز نمی تواند جلوی او را بگیرد.

اگر شما را نخواهد، هیچ چیز نمی تواند نگهش دارد.

دست از بهانه گیری برای یک مرد و رفتار او بردارید.

هیچوقت خودتان را برای رابطه ای که ارزشش را ندارد تغییر ندهید.

رفتار آرامتر همیشه بهتر است.

قبل از اینکه بفهمید واقعاً چه چیز خوشحالتان می کند، با کسی ارتباط برقرار نکنید.

اگر رابطه تان به این خاطر که مردتان آنطور که لیاقتش را دارید، با شما رفتار نمی کند، به اتمام رسید، هیچوقت سعی نکنید که با هم دو دوست معمولی باشید.

یک دوست با دوست خود بدرفتاری نمی کند.

پاگیر نشوید. اگر فکر می کنید که شما را در حالت تعلیق نگه داشته است، مطمئن باشید که حتماً اینکار را کرده است..

هیچوقت به خاطر اینکه فکر می کنید گذر زمان ممکن است اوضاع را بهتر کند، در یک رابطه نمانید. ممکن است یکسال بعد به خاطر اینکار از خودتان عصبانی شوید، چون اوضاع هیچ تغییری نکرده است.

تنها کسی که در رابطه می توانید کنترلش کنید، خودتان هستید.  

برای رفتاری که با شما دارد، حد و مرز بگذارید.

اگر چیزی ناراحتتان می کند، حتماً با او درمیان بگذارید.

هیچوقت اجازه ندهید، طرفتان همه چیزتان را بداند. ممکن است بعدها بر ضد شما از آن استفاده کند.

شما نمی توانید رفتار هیچ مردی را تغییر دهید. تغییر از درون ناشی می شود.

هیچوقت نگذارید احساس کند او از شما مهمتر است...حتی اگر تحصیلات یا شغل بهتری نسبت به شما داشته باشد یا خیلی از شما جوانتر باشد. او را به یک بت تبدیل نکنید.

او یک مرد است، نه چیزی بیشتر، و نه کمتر.

اجازه ندهید مردی هویت و وجود شما را توصیف کند.

هیچوقت مرد کس دیگری را هم قرض نگیرید.

اگر به کس دیگری خیانت کرد، مطمئن باشید که به شما هم خیانت خواهد کرد.

مردها طوری با شما رفتار می کنند که خودتان اجازه می دهید رفتار کنند.

همه مردها بد نیستند.

نباید فقط شما همیشه انعطاف از خودتان نشان دهید...هر مصالحه ای دو جانبه است.

بین از دست رفتن یک رابطه و شروع یک رابطه جدید، به زمانی برای ترمیم و التیام نیاز دارید....قبل از شروع کردن یک رابطه تازه، مسائل قبلیتان را باید به کل فراموش کنید.

هیچوقت نباید دنبال کسی باشید که مکمل شما باشد. یک رابطه از دو فرد کامل تشکیل می شود. دنبال کسی باشید که مشابهتان باشد نه مکملتان.

شروع رابطه و قرار ملاقات با اشخاص مختلف جهت یافتن بهترین فرد خوب است.. نیازی نیست که با هر کس که دوست می شوید همان فرد موردنظر شما برای ازدواج باشد.

کاری کنید که بعضی وقت ها دلش برایتان تنگ شود. وقتی مردی همیشه بداند که کجا هستید و همیشه در دسترسش باشید، کم کم نادیده تان می گیرد.

هیچوقت به مردی که همه آن چیزهایی که از رابطه می خواهید را به شما نمی دهد، به طور کامل متعهد نشوید.

 

این مطالب را برای بقیه خانم ها هم مطرح کنید.

بااینکار لبخند به لبان بعضی ها می آورید، بعضی ها را درمورد انتخابشان به فکر می اندازید و خیلی های دیگر را هم آماده می کنید.

 

می گویند یک دقیقه طول می کشد که یک فرد خاص را پیدا کنید، یک ساعت طول می کشد که او را تحسین کنید، یک روز تا دوستش بدارید و یک عمر تا فراموشش کنید.

نوشته شده در ۱۳۸٩/٤/٢٦ساعت ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ توسط بیتا حرفای دوستام()

به اطلاع تمامی دوستان خوب و خوانندگان عزیز این وبلاگ میرسانم چند روزی است از طریق اینترنت شرکت نمیتونم برای دوستانم کامنت بزارم و پاسخ محبتهاشونو بدم. (قابل توجه زیتون عزیز که خیلی خیلی منو شرمنده کرده و من نتونستم از خجالتش در بیام) لطفاً به حساب بی توجهی من نگذارید که سخت دلگیر میشم از تون. عصر که به منزل مشرف شدم حتماً الطاف همه رو پاسخ خواهم داد. تا سلامی دیگر بدرود. بای تیل انادر های. Bye till another Hi))

امروز نوشت: البته مشکل پیش آمده فقط مربوط به دوستان پرشین بلاگی است و با سایر دوستان از اینجا هم می توانم ارتباط برقرار کرده وکامنت ارسال کنم.

نوشته شده در ۱۳۸٩/٤/٢٠ساعت ٩:٢٤ ‎ق.ظ توسط بیتا حرفای دوستام()

باز هم سکوت و تنهایی مورد علاقه من. باز هم خلوت من با محسن نامجو، باز هم سه تار جادویش. باز هم صدای محزونش منو برده توی یه خلسه افسانه ای که نمیتونم وصفش کنم. انگار اصلا توی این دنیا نیستم. و چقدر ترانه هاش توی تنهایی میچسبه. صداشو تا آخر بلند کردم و خودمم باهاش میخونم. چه حالی میده. امتحان کردین چقدر آواز خوندن با صدای بلند آدم رو سبک میکنه. آدم رو تخلیه میکنه. بخصوص اگه این ترانه واگویه ای از تمامی احساسات شما در اون لحظه خاص باشه. همون حسی که من الان دارم و دارم باهاش حال میکنه. الان وبلاگ یکی از دوستام بازه. یه موسیقی بدون کلام گذاشته تو پیجش که محشره. (بنجامین عزیز ممنون از تو و وبلاگت قشنگت). چه اثری این داره موسیقی. وقتی که تو هم حال و هوای عجیبی داری. درست مثل حال و احوالی که من االان دارم. حال خوشی دارم. حال خوشی دارم. مثل وقتی که دو سه پیک باده زدی و مدهوش و لایعقل داری میرقصی و میچرخی و از اطرافت بیخبری. یه بیخبری دلچسب. یه بیخبری رویایی. خلاصه که امروز با موسیقی رفتم فضا. جای هیچکس هم خالی نیست چون هر کس که باهام باشه تنهایی و لذت بردنم رو میزنه داغون میکنه.

و محسن نامجو میخونه که :

بنگر به جهان چه طرح بربستم، هیچ

وز حاصل عمر چیست در دستم، هیچ

شمع طربم، ولی چو بنشستم هیچ

من جام جمم، ولی چون بشکستم هیچ

افسوس و ندامتا! که تا چشم زدیم

نابوده به کام خویش نابوده شدیم

از من اثری ز سعی ساقی مانده است

وز زمزمه عِطر اقاقی مانده است

وز باده دوشین قدحی بیش نماند

                            از عمر ندانم که چه باقی مانده است

نوشته شده در ۱۳۸٩/٤/۱٧ساعت ٧:٢٤ ‎ب.ظ توسط بیتا حرفای دوستام()

دل ِ پــُـر

آغوش ِ خالــــی

بالش ِ پـــَر ...

 چقدر این بالش پَر را بغل کنم؟

جای خالیت که پـــُر نمی شود .

 


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳۸٩/٤/۱٧ساعت ٩:٥۸ ‎ق.ظ توسط بیتا حرفای دوستام()

رستنی‌ها کم نیست
من و تو کم بودیم
خشک و پژمرده و تا روی زمین خم بودیم
گفتنی‌ها کم نیست
من و تو کم گفتیم
مثل هزیان دم مرگ از آغاز چنین درهم و برهم گفتیم
دیدنی‌ها کم نیست
من و تو کم دیدیم
بی‌سبب از پاییز،جای میلاد اقاقی‌ها را پرسیدیم
چیدنی‌ها کم نیست
من و تو کم چیدیم
وقت گل دادن عشق روی دار قالی
بی سبب حتی پرتاب گل سرخی را ترسیدیم
خواندنی‌ها کم نیست
من و تو کم خواندیم
من و تو ساده‌ترین شعر سرودن را در معبر باد
با دهانی بسته وا ماندیم
من و تو کم بودیم
من و تو اما در میدان ها
اینک اندازه‌ی ما می‌روییم
ما به اندازه‌ی ما می‌بینیم
ما به اندازه‌ی ما می‌چینیم
ما به اندازه‌ی ما می‌روییم
ما به اندازه‌ی ما می‌گوییم
من و تو کم نه که باید شب بی‌رحم و گل و مریم و بیداری شبنم باشیم
من و تو خم نه و در‌هم نه و کم هم نه که می‌باید با هم باشیم
من و تو حق داریم
در شب این جنبش
نبض آدم باشیم
من و تو حق داریم
که به اندازه‌ی ما هم شده
.با هم باشیم

شهریار قنبری
نوشته شده در ۱۳۸٩/٤/۱۳ساعت ٩:۱۳ ‎ق.ظ توسط بیتا حرفای دوستام()

 

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند

 طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم...

 یادمان باشد اگر این دلمان بی کس ماند

طلب مهر ز هر چشم خماری نکنیم...

 یادمان باشد که دگر لیلی و مجنونی نیست

 به چه قیمت دلمان بهر کسی چاک کنیم...

 یادمان باشد که در این بحر دو رنگی و ریا

دگر حتی طلب آب ز دریا نکنیم...

 یادمان باشد اگر از پس هر شب روزیست

 دگر آن روز پی قلب سیاهی نرویم...

 یادمان باشد اگر شمعی و پروانه به یکجا دیدیم

 طلب سوختن بال و پر کس نکنیم...

نوشته شده در ۱۳۸٩/٤/٩ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ توسط بیتا حرفای دوستام()




قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت